بایگانی برای آذر, ۱۳۸۷
۰۹ ۳۰م, ۱۳۸۷

ببین چگونه قناری زشوق می لرزد
نترس از شب یلدا، بهار آمدنی است
این چند سال اخیر، همیشه به فصل آخر سال (به قول اصفهانی ها : کوناله سال) که می رسیدیم، همه می دانستند که باید چکار کنند. درب و پنجره ساز ها هرچه نقدینگی داشتند می فروختند و آهن و آلومینیوم می خریدند. ناشران کاغذ انبار می کردند. بتن کاران انبارهایشان را از سیمان پر می کردند. حتی بنا های ساده هم تا می توانستند گچ و آجر می خریدند. نزدیک شدن به شب عید یعنی صعود قیمت ها. صعود قیمت همه چیز. کافی بود که تا قبل از ۱۵ بهمن خرید کنی و در اردیبهشت بفروشی. در کمتر از سه ماه می توانستی حداقل ۲۰ درصد به سرمایه خودت اضافه کنی. تازه اگر اعتباری و با چک و .. خرید می کردی تا ۵۰ درصد هم می توانستی سود کنی. اما امسال سال دیگری است. انگار این حکم کلی دیگر کار نمی کند. قیمت مسکن همچنان تمایلی به رها کردن مسیر نزولی نمودار ندارد. دیروز نفت با قیمت ۳۲ دلار خرید و فروش شده. در بیشتر بازارها رکود به شفافیت دیده می شود. هفته گذشه کارشناسان اقتصادی به بانک های خصوصی ایران برای “تدبیر اندیشی” به منظور جلوگیری از ورشکسته شدن شان اخطار دادند. ذخیره ارزی موجود در صندوق ذخیره ارزی احتمالن تنها کفاف یک سال را می دهد. دولت بودجه ۸۸ را با نفت ۴۵ دلار بسته، در حالی که پیش بینی می شود نفت به زیر ۲۰ دلار هم سقوط کند…
این ها همه نشانه اند. نشانه رویدادهایی که در شرف وقوع هستند. همه از اینها تاثیر می پذیریم. این ها همه را گفتم که بگویم از الان باید محتاط باشید. “بانک لمن برادرز” تصورش را هم نمی کرد که به ورشکستگی برسد. “جنرال موتورز” هم همین طور. اما این اتفاق ها افتاد. همه ما از این رکود جهانی تاثیر می گیریم. از الان باید خود را آماده کنیم…
خیلی چیزها را می شود پیش بینی کرد. در سال اینده:
۱) پیمانکاران برای دریافت چک هایشان از وزارت خانه ها و سازمان های دولتی بسیار بیشتر معطل خواهند شد. الان اگر بعد از ۲ماه از اتمام کار چک تسویه را می گیرند، این زمان احتمالن به ۴ یا ۶ ماه و حتی یک سال خواهد رسید.
۲) معوقه ها و اضافه کاری های کارکنان با تاخیر بسیار پرداخت خواهد شد و حتی شاید اکثر آنها به جای پول نقد با سهام پرداخت شود.
۳) مسکن همچنان سیر نزولی قیمترا طی میکند. اگرچه ممکن است شب عید کمی جهش صعودی داشته باشد ولی پس از آن با گرم شدن هوا باز سیر نزولی را در پیش خواهد گرفت.
۴) بانک ها و به خصوص بانک های خصوصی برای در رفتن از فشار رکود و بحران به شدت و با رقابت زیاد به دنبال جذب سرمایه خواهند بود و به این منظور حاضرند حداکثر سودی را که بانک مرکزی به آنها اجازه می دهد به سپرده گذاران پرداخت کنند. من فکر می کنم مثلن بانک اقتصاد نوین اگر مشکل قانونی نداشت حاضر بود تا ۳۰درصد روزشمار به ازای سپرده گذاری کوتاه مدت سود پرداخت کند.
۵) رکود قابل توجهی در بخش تحقیقات و پژوهش به وجود خواهد آمد. چون که بودجه تحقیقات از اولین بودجه هایی است که در وقت ضرورت قطع می شود.
۶) اجناس چندان گران نخواهند شد ولی قدرت خرید مردم به شدت کاهش پیدا خواهد کرد.
۷) از سرعت انجام پروژه های دولتی به نحو قابل توجهی کاسته خواهد شد (مگر همین الان چه سرعتی دارد!!!) تعداد زیادی از کارمندان و کارگران قراردادی این پروژه ها از کار برکنار خواهند شد.
تعداد بیکاران به دو برابر میزان فعلی افزایش خواهد یافت.
۹) در صنایع “بی محافظ” با ورشکستگی های فراوان روبه رو خواهیم شد. (هفته گذشته صنعت روی کشور ورشکستگی خود را اعلام کرد)
۱۰) اگر هرکس دیگری به جز “احمدی نژاد” رئیس جمهور شود، مردم بسیار احمدی نژاد را دعا خواهند کرد. چرا که دوران ۴ ساله ای که پیش رو داریم بسیار سخت تر از دوران ۴ ساله احمدی نژاد خواهد بود و سطح رفاه و رضایت مردم به شدت افت خواهد کرد.
…
۱۰۰۱) من بیشتر خواهم نوشت. چون با رکودی که پیش می آید سر من هم خلوت تر خواهد شد.
۰۹ ۳۰م, ۱۳۸۷

اگر شهروند امروز “زنده” بود حتمن پرونده ویژه این هفته را به “لنگه کفش” اختصاص داده بود. یک لنگه کفش دست دوز چرمی، از همانها که فقط در کنج بازار تهران پیدا می شود، انداخته بود روی جلد و احتمالن تیتر زده بود: “انتفاضه لنگه کفش”. “ممد قوچانی” در ابتدا بحث را با انتفاضه شروع کرده بود و این که این چه کار خوبی بوده که این یارو رده و این جور حرف ها. آخر او می داند که سر نشریه اش لب تیغ است و باید مواظب باشد. “ابراهیم یزدی” حتمن به ماجرای پرتاب لنگه کفش به بنی صدر اشاره کرده و فصلی به یاداوری خاطرات پرداخته بود. ” پرویز گیلانی” و “حامد صمدی” یادشان به روزهایی افتاده بود که با هجوم کفش های خارجی به بازار ایران “سهام” “کفش ملی” چقدر افت کرد و یک بار دیگر “خرس” های بازار در نوشته های سخیفشان “گاو” ها را به سخره گرفتند.”ممد طاهری” هم با مدیر عامل بورس درباره سهام کارخانجات کفاشی گفت و گوی مفصلی انجام داده بود. “زیدآبادی” به وصف روستای “کته دیسرت” که در وسط کویر لوت واقع شده می پرداخت که از مشخصه های اصلی مردمانشان این است که سال تا ماه کفش به پا نمی کنند. و ….
جدن عجب سوژه ای بود این “لنگه کفش” اگر “شهروند امروز” زنده بود. سوژه به این پرملاطی! اتحادیه کفش فروشان تهران تهیه کفش خانواده الزیدی را تا آخر عمرشان به عهده گرفتند. چندین بازی کامپیوتری ساخته شدند. مثل: http://flash.vg.no/grafikk/2008/bush/kast_sko.html و یا این یکی : http://bushbash.flashgressive.de و یا این کی: http://www.kroma.no/2008/bushgame. یک میلیاردر عرب اعلام کرده که کفش های الزیدی را به ۱۰میلیون دلار خریدار است. و…
اگر “شهروند امروز” بود …
۰۹ ۱۶م, ۱۳۸۷

اگر خوب فکر کنم می توانم تمام زمان هایی که به “نتیجه” هایی “اشتباه” رسیده ام رابیاد بیاورم. و هزینه های گرانی که برای فهمیدن هر کدام از این اشتباهات پرداخته ام. الان اینها را نمی نویسم که نصیحت یا خطابه کنم. فقط می نویسم که یاد خودم باشد. شاید روزی همین صفحه را به پسرم/دخترم نشان دهم تا او “پیش نیاز” های “هدف” های زندگیش را زودتر از زمانی که من فهمیدم بفهمد. آن موقع حداقل وجدان خودم راحت خواهد بود.
۱- اگر عاشق تحقیق و مطالعه هستید و می خواهید بروید دنبال اینکه “مرزهای علم را جلو ببرید” لازمه اش این است که مدرک دکترای خود را در زمینه مورد علاقه تان بگیرید. زودتر از پایان دوره دکترا دنبال تحقیق و بررسی و ایده پردازی و مقاله نوشتن و این جور چیزها رفتن تلف کردن وقت و انرژی خود و دیگرانی است که مقالات شما را بررسی می کنند. اگر می خواهید در مسیر دانش به جایی برسید باید بی وقفه تا پایان دوره تخصص دکترابه تحصیل ادامه دهید. نگوئید حالا می روم سربازی بعد فوق لیسانس امتحان می دهم. یا اینکه حالا ۲ سال می روم سر کار بعد دکترا امتحان می دهم. حالا ازدواج می کنم بعد پایان نامه را تمام می کنم. اول باید دکترا را بگیرید. در اولین و سریع ترین زمان ممکن. در ۶سالگی وارد مدرسه شوید. ۱۱ سالگی راهنمایی. ۱۴سالگی دبیرستان. در ۱۸ سالگی وارد دانشگاه شوید. در ۲۲ سالگی فوق لیسانس را شروع کنید. در ۲۴ سالگی یک پذیرش درست و حسابی از یک دانشگاه درست و حسابی بگیرید و در ۲۷ سالگی مدرک دکترای خود را اخذ کنید. حالا شما ۲۷ سال سن دارید و پایه ترین و مقدماتی ترین عنصر لازم برای گام برداشتن در مسیری که شما را به اهدافتان برساند را دارید.
۲- هیچ وقت خواندن کتاب های قدیمی را به خواندن خزعبلات امروزی ترجیح ندهید. برای خواندن کتاب هایی که هر روز ویترین کتابفروشی ها را پر می کنند و حاصل تراوشات ذهن های کج و معوج این نویسندگان امروزی هستند همیشه وقت خواهید داشت. “حافظ” “مولوی” “خیام” “شاهنامه” “خمسه نظامی” “تذکره الاولیا” “فاست” “رومئو و ژولیت” و همه ی کتاب های وزین قدیمی را حداقل یک بار کامل بخوانید. همین که این کتابها تا الان ماندگار شده اند کافی است که شما را مجاب کند که حتمن بخوانیدشان. از هر قرنی ۷-۸ تا کتاب خوب برای ما مانده. بچسبید به همانها و تا آخر بخانیدشان. برای شعرهای امروزی، رمان های امروزی، نمایشنامه های امروزی و همه ی چیزهای امروزی دیگر در زمان بازنشستگیتان وقت بسیار دارید. اسمش را می گذارید “کلاسیک خوانی” اشکالی ندارد. فقط بخانیدشان. این چیزی است که برایتان سرمایه می شود. “کافه پیانو” فرهاد جعفری یا “بی وتن” رضا امیرخانی شما را در زندگی جلو نمی برد.
۳- خیلی زود یاد بگیرید که چگونه پول دربیاورید و چگونه پول خرج کنید. در ۱۵ سالگی باید حرفه ای شده باشید. از چه راههایی می توانید درامد کسب کنید. چگونه می توانید کمتر خرج کنید. چگونه می توانید بیشتر پول دربیاورید. چگونه می توانید موازنه دخل و خرج زندگیتان را برقرار کنید. خوشبختانه اینها همه را می توانید آموزش ببینیدو خیلی سریع یاد بگیرید. حتی اگر در خانواده ای هستید که شما را کاملن تامین می کنند باز اینها را یاد بگیرید. یادتان باشد که شما باید ریسک های زندگیتان را به حداقل برسانید.
۴- همه چیز زندگیتان را ثبت کنید. خاطرات دوران دبیرستان. هزینه های دوران دانشگاه. تجربیات دوران کار و کسب درامد. یادداشت های روزانه. خلاصه رمانهایی که خوانده اید. گفتگو های دوستانه ای که داشته اید. همین که مجاب به نوشتن باشید شما از انحراف ها مصون می مانید. اگر قایل به “قیاس” باشید این نوشته ها برایتان تبدیل به اسنادی مهم می شود. اصلن فکر نکنید که این نوشتن ها انتزاعی است. این نوشته ها تضمین رستگاری است که شما به دنبالش هستید.
۵- باید بتوانید به خوبی و راحتی به زبان انگلیسی صحبت کنید و متون انگلیسی را درک کنید. یادگیری زبان انگلیسی یک راه سریع ندارد. برای این کار باید ۴ سال روزی ۴ساعت وقت بگذارید. بی وقفه. بهترین زمان برای شروع سال اول دانشگاه است. در دوران لیسانس معمولن وقت آزاد زیادی دارید. لیسانس خود را که گرفتید باید آشناییتان به زبان انگلیسی هم کامل باشد. یادتان باشد هیچ چیزی نمی تواند “یاد نگرفتن زبان انگلیسی” را توجیه کند جز تنبلی و نخوتی که همزاد شماست.
۶- ذهن خود را درگیر امور مزخرف زندگی نکنید. برخی کارها در زندگی فقط وسیله اند. نباید تبدیل به هدف شوند. “خدمت سربازی” را فقط باید پشت سر بگذرانید. هرطور شده خودتان را از خدمت معاف کنید. “گواهینامه رانندگی” را سریع بگیرید. دست خط خودتان را خوب کنید. ویندوز نصب کردن را یاد بگیرید. اینها چیزهایی نیستند که ارزش وقت گذاشتن طولانی مدت داشته باشند. اینها خزعبلات زندگی اند که باید سریع پشت سر بگذاریدشان. همین.
۷- خوب بخورید. خوشمزه بخورید. همه ی مواردی که تا اینجا گفتم بیشتر به “روان” شما مربوط بود ولی این یکی کاملن جسمانی اشت. بدن خود را زجر ندهید. اگر لازم است خودتان آشپزی را خوب یاد بگیرید. همه ی غذاهای دنیا را امتحان کنید و کیفش را ببرید.
۸- به نصیحت های “همه” خوب گوش کنید ولی “عمل” نکنید. یادتان باشد شما نمی تواننید “رستگار” نشدنتان را تقصیر هیچ کس دیگری بیندازید. اگر هم بتوانید مهم نیست. مهم این است که شما رستگار نشده اید. پس خودتان تصمیم بگیرید که چه کار کنید و افسوس تصمیمی که گرفته اید را هم نخورید. شما فکر می کنید و به این نتیجه می رسید که این کار را بکنید. همین.
۹- دوستانتان را از دست ندهید. لازم نیست که به دنبال پیداکردن دوست باشید. انها خودشان پیدایشان می شود و دوستی ها خودبخود شکل می گیرند. کافی است که آنها را نگه دارید. هر دوست سرمایه بزگی برای شماست.
۱۰- عشق و اکوئیتی! همه ی اینها را گفتم که برسم به “عشق و اکوئیتی” ولی الان دیگر حوصله ادامه دادن را ندارم. همه ی این نوشته تا اینجا مقدمه یکی از نوشته ای بعدی خواهد بود که تکلیف “عشق و اکوئیتی” را روشن می کند.
۰۹ ۱۶م, ۱۳۸۷

۱- “همیشه” “همه” می خواهند تغییرات ایجاد کنند. می خواهند متحول کنند. می خواهند نظمی نوین را روی کار آورند. این “وعده” ی همه ی آنهایی است که در انتخاباتی به دنبال کسب رای هستند. و جالب اینکه همیشه هم این تکنیک جواب می دهد و اگر هزار بار هم برایمان تجربه شود که ببینیم این ها “همش حرف بوده” باز باورمان می شود و “ترجیح” می دهیم به کسی رای دهیم که به دنبال تغییرات است. حداقل عارش را می دهد. آخر ما همیشه از همه چیز ناراضی هستیم. همیشه از کمی میزان درامد ناراضی هستیم. از زیادی مبلغ بیمه و مالیات ناراضی هستیم. از کمبود وقت، گرانی، ترافیک و قطع برق ناراضی هستیم.
۲- یکی از دوستان من، خودش و همسرش، هر دو فوق لیسانس مهندسی دارند. هردو کار میکنند و حقوق خوبی دارند. مالک خانه ای ۸۰متری در یکی از محلات شمالی شهر هستند. یک خودروی پژو۴۰۵ دارند. یک ثبات کاری مناسبی دارند. ولی به شدت از وضع زندگیشان ناراضی هستند. هیچ یک از ما نتوانسته بودیم کمکی به آنها بکنیم که بتوانند لذت ها و خوشی های همین زندگی را مغتنم بدانند تا اینکه چند هفته پیش به طور اتفاقی موضوع رابا یکی از دوستانم مطرح کردم. او نقشه ای کشید و من او رو با دوستم و همسرش آشنا کردم. همین. یک هفته بعدتر با من تماس گرفتند که ما می خواهیم یک سفر تفریحی برویم سواحل خلیج فارس. تو هم بیا. نشد که بروم. تا اینکه امشب به منزل دوستم و همسرش رفتم. میزان رضایتشان از زندگی بیشتر از ۱۰۰درصد بود. نمی دانم این رفیق ما آنها را کجا برده و چه چیزهایی نشانشان داده بود که اینها این طور متحول شده بودند. پی گیر ماجرا هستم. فهمیدم به شما هم می گویم.
۳- تو رو جون “عمه” تون در انتخابات ریاست جمهوری آینده به کسی که میخاد “تغییر” ایجاد کنه یا “متحول” کنه یا “طرحی نو” در اندازه رای ندین. به کسی رای بدین که فقط “یه کمی عقل تو کلش باشه”

۰۹ ۸م, ۱۳۸۷

از همان ابتدا که “دوستی” آشنا، آنچنان با حرارت، کتاب “درخت زیبای من” را بهم معرفی کرد حدسش را می زدم که کتابی “به یادماندنی” انتظارم را می کشد تا در یکی از زمان هایی که “حالم از همه چیز به هم می خورد” به آن پناه برم و بخانمش و لختی همه ی دلمشغولی های پیچیده و مسخره زندگیم را به فراموشی سپارم. اما تاثیر قلم جادویی “ژوزه مائوره ده واسکونسلوس” بیش از آن بود که بتواند مرا منتظر چنین زمانی نگه دارد. کتاب را خرید. خاندم. و به آن “دوست” آشنا برای آن گونه معرفی کردنش حق دادم. “زه زه”، “پسرکی که اندوه را در زندگی کودکیانه اش کشف می کند”، با آن قوه تخیل خارق العاده اش نمی تواند که بر شما اثر نگذارد. پسرکی که “درخت پرتقال شیرینی” همدم تنهایی اش شده، آنچنان چیزهای غیرعادی زندگی اش را “حجم” می دهد که بتواند راحت و “بدون دلیل” به “خواننده” بگوید که: “خاک بر سر بی شعورت کنن! تو هم داری زندگیت را تلف می کنی! ببین چقدر چیزهای زیبای زیادی هست که تو همه اش را فراموش کرده ای! … ” “درخت زیبای من” آنقدر “متفاوت” و “پر زور” بود که بتواند دوباره مرا وادارد که “چیزهای زیادی را در این دنیا به استهزا بگیرم”.
هفته گذشته که در کتابفروشی ها پرسه می زدم، تا چشمم به “ژوزه مائوره ده واسکونسلوس” افتاد، دیگر نه پشت جلد کتاب را خواندم تا ببینم تفسیر و تعریف ناشر “بی خرد” از کتاب چیست و نه نگاه به قیمت کتاب انداختم و نه حتی کتاب را باز کردم. فقط می دانستم که این کتاب را باید خرید. “باید خرید.” “روزینیا قایق من” هم به همان اندازه دلچسب بود و “تکان دهنده”. “زه زه” دیگر بزرگ شده است و اسمش هم شده “زه اوروکو”، حالا قایقی دارد به نام “روزینیا”، که با آن حرف می زند و جواب می گیرد. روزینیا “عشق” “زه اورروکو” است.
“زه زه” در تصوراتش “درخت پرتقال شیرین اش” را “اسب اصیل” خود می دانست. و در پایان داستان “روزینیا قایق من” بالاخره “زواوروکو” صاحب اسبی می شود که نام قایقش را که دیگر “نیست” بر آن می گذارد: “روزینیا”
هر دو کتاب را “قاسم صنعوی” ترجمه کرده و البته حتمن ترجمه های دیگری هم موجود است که من اطلاع ندارم. کتاب ها بخرید. اگر حس خواندنش نبود مهم نیست. “زمانی که حالتان دارد از این دنیا بهم می خورد” شاید بهترین کاری که می توانید بکنید خواندن آنها باشد. راستی حتمن اول “درخت زیبای من” را بخوانید و بعد “روزینیا قایق من”.
