جهان هولوگرافیک » 1387 » اسفند

بایگانی برای اسفند, ۱۳۸۷

ای دریغ از ما اگر …
۱۲ ۳۰م, ۱۳۸۷

“لاریجانی” و “قالیباف” دو نفری هستند که همیشه اعتقاد داشته اند در این مملکت قحط الرجال نیست. “قحط الرجال” اولین بار سال ۷۶ از زبان لاریجانی تبدیل به یک کلمه مطبوعاتی شد. آن زمان که بحث برگزاری رفراندم برای اینکه هاشمی بتواند برای دور سوم هم رئیس جمهور شود، داغ شد، لاریجانی با کنایه خواست بگوید که اگر ما عرضه نداشته باشیم رئیس جمهور بسازیم، بویی از دموکراسی نبرده ایم.
الان دیگر موقع بحث و بررسی و تفسیر نیست. الان بالاجبار همه باید بر “مهندس میرحسین موسوی” این موجود ناشناخته برای همه اتفاق کنیم. جناب مهندس موسوی! اگرچه من شما را نمی شناسم. اگرچه هیچ وقت کتابچه خاطرات و یا نوشته روزانه ای از شما ندیده ام، اگر چه نمی دانم نظر شما در زمینه آزادی مطبوعات، حقوق بشر، دموکراسی و جمهوریت چیست. اگرچه حتی مرام باطنی شما در مواجه با مسائل مهمی چون “ولایت فقیه” را نه تنها من که خیلی های دیگر هم نمی دانند که چیست، اگرچه هیچ وقت دوست نداشتید که چگونگی “مهندسی اقتصادی” دوران نخست وزیری تان را کالبدشکافی کنید، اگرچه اینهمه سال با سکوت خود “عیب و هنر خود” را پنهان نگه داشتید، اما از آنجا که در انتخابات باید بهترین گزینه را انتخاب کرد، من شما را انتخاب می کنم و البته در این انتخاب، اعتمادی که خاتمی به شما دارد، تاثیر گذار بوده است.
جناب موسوی خوب یادم هست سال ۸۴ را که “همه” التماس شما را می کردند که کاندید شوید و شما در نهایت برای این که “همه” را راضی کنید و کاندید هم نشوید آن شرط ها را گذاشتید. یادتان هست که گفته بودید من یک شبکه مستقل از صدا و سیما می خواهم تا بیایم و کاندید شوم؟! آن زمان با شنیدن این حرف ها از شما من به قدر کافی عصبانی شدم که اینها یادم بماند. اما با همه اینها می خواهم که حمایتت کنم!

جناب موسوی! جناب مهندس موسوی! این بار با شم “مهندسی” ات در انتخابات وارد شو و جواب اعتماد ما را بده و دلخوری ۴ سال قبل را برطرف کن. من خود یک ستاد برای تو خواهم بود و هرکس دیگر را هم برای تو تبدیل به یک ستاد خواهم کرد…
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار …


اگر شما هم دوشنبه عصر، در سالن دکتر مشایخی دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف، پای سخنان “دکتر نیلی” بودید، می توانستید اضطراب و نگرانی را در چهره این معاونت سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی ببینید که چطور با دلهره، از تلاش ها و خون دل خوردن هایش می گفت تا بتواند جمع “وکیل الدوله” های پارلمان را قانع کند به حذف طرح “هدفمند کردن یارانه ها”.  او می دانست که هم زمان با صحبت های او و کلایی هستند که در صحن پارلمان به جهت جهلی که گرفتارش هستند درحال دفاعی متعصبانه از طرحی هستند که حتی نمی توانند آن را به طور کامل تشریح کنند. تنها کورسوی امید “کاتوزیان” و “توکلی” بودند، البته آن هم نه به سبب فهم بالا و درک عالیشان. بلکه به این علت که “اقتصاد خوانده” هستند و هرچه هم که ناپلئونی دوران دانشگاه را گذرانده باشند، لااقل اصول ساده اقتصاد را فهمیده اند.

“نیلی” اگرچه این اواخر همواره ترجیحش این بوده که نظراتش را در محفلی آکادمیک بروز دهد و از تئوری هایش در جمعی مشتمل بر “اقتصاد خوانده ها” و “درحال اقتصاد خواندن ها” دفاع کند، اما این بار هم اعتراف کرد که نتوانسته راحت بر صندلی ریاست این دانشکده لم بدهد و تصویب طرحی این چنین بحران آفرین را ببیند. آنچنان که تمام هم خود را بر آن نهاده بود تا قانع کند آنانی را که هنوز پیرو “درایت” بودند.

به هرحال با زمینه سازی های لاریجانی(حمایت پنهان از طرح حذف لایحه)، فرافکنی های قالیباف(با ارائه نامه تبعات سوء تصویب این طرح برای شهرداری های کشور)، پیشنهاد “کاتوزیان”، حمایت قاطع “توکلی” و درایت وکلایی(نمایندگان مجلس) که برای گفتار وزیر اقتصاد تره هم خرد نکردند، پیشنهاد حذف لاحه هدفمند کردن یارانه ها رای آورد تا تائید دیگری بر نظریه عدم قطعیت “هایزنبرگ” در تاریخ ثبت شود.

به حکم “لم یشکر الخالق لم یشکر المخلوق” باید از قالیباف، لاریجانی، کاتوزیان و توکلی تشکر کرد که در این وانفسایی که خاتمی و کروبی و موسوی تمام غم شان اضافه کردن بر برگه های رای موافق است، مصمم پای رد این لایحه ایستادند. گذشت زمان واقعیت ها را هویدا می کند و ارزش کارها را معلوم می نماید. اگر تاریخ درست نگاشته شود، فرزندان ما سالها بعد به حسن نظر اینان آفرین خواهند گفت.


فهم چیزهای ساده
۱۲ ۱۴م, ۱۳۸۷

اساسن اگه کمی تامل کنیم می تونیم چیزای ساده رو بهتر درک کنیم. اون وقت دیگه شاید از جملات خبری مثل: “ارزش سهام در بورس نیویورک به پائین ترین حد خود از سال ۱۹۹۸ رسیده” به این سادگی نگذریم. بذارین همین جمله رو واکاوی کنیم. سال ۱۹۹۸ یعنی ۱۲ سال قبل که به تاریخ خودمون میشه ۱۳۷۵. اون موقع هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور ایران بود. (عمرتون قد میده که یادتون باشه؟!) اگر شما اون موقع ۱۰ میلیون تومان داشتین می تونستین باهاش یکی از خرید های زیر رو انجام بدین:
۱) یه خودرو پیکان صفر کیلومتر بخرین و یکی دو میلیون هم اضافه می اوردین.
۲) یک هکتار زمین در اطراف یکی از شهرستانها بخرین.
۳) ۱۰۰۰۰تا سهم هزار دلاری یکی از شرکت های بورس نیویورک رو بخرین.
۴)پولتون رو بزارین توی بالش و هرشب بزارین زیر سرتون.

حالا ببینیم اگه شما یکی از سه خرید بالا رو انجام داده بودین چه اتفاقی براتون افتاده بود:
۱) الان میتونستین ماشینتون رو ۳ میلیون بفروشین. (به شرط سالم بودن)
۲) الان ارزش زمین تون بین یک میلیارد تا ده میلیارد تومن بود.
۳) الان ارزش سهامتون دقیقن همون ۱۰ میلیون تومن بود.
۴) حالا شما همون ۱۰ میلیون تومن رو داشتین.

بسته به این که شما چه کاره هستین و اطلاعات چه کالایی در چه بازاری رو در اختیار دارین میتونین برای خودتون مثال های خوب دیگه ای پیدا کنین . اما دقت کنین: اون کسی که ۱۲ سال قبل سهام شرکتی رو خریده و همواره با بالا و پائین رفتن قیمت سهم دچار استرس و دلهره شده الان دقیقن همون قدر دارایی داره که فردی که پولش رو گذاشته توی بالش. و افتضاح قضیه همین جاست…


دولت دماغ درازها
۱۲ ۴م, ۱۳۸۷

آن زمان که “کلینتون” در دادگاه حاضر شد تا به اتهاماتش پیرامون “موضوع رسوایی جنسی” اش پاسخ دهد، نمی دانست که اصلی ترین اتهام وارده به او نه “رسوایی جنسی” که “دروغ گفتن” و “زیرپا گذاشتن سوگند” ی است که در مراسم تحلیف ریاست جمهوری ادا کرده بود و در آخر هم بسیار بیشتر از آن که به خاطر موضوع رسوایی جنسی شماتت شود و مورد تنفر قرار گیرد به خاطر دروغ گویی و تناقض گویی ملامت و شرمسار شد.
هنوز که هنوز است “کردان” نفهمیده که آنچه سبب تنفر مردم از او شده نه این بوده که “دکترا” نداشته بلکه دروغ گویی آشکار وی بوده است. اصلن انگار “راست راست” تو چشم مردم نگاه کرن و دروغ گفتن برای اینان تبدیل به عادتی شده که هنوز از آن جواب می گیرند و به قول معروف: “تا موقعی که یک استراتژی جواب می دهد چرا آن را عوض کنیم؟”
اما تجربه شخصی خود من: چند ماه قبل، زمانی که فقط ۹ روز تا شروع سمینار “جذب سرمایه گذار در صنعت گردشگری” مانده بود، تماسی داشتیم مبنی بر اینکه مقداری کار طراحی است که باید خیلی سریع (۴۸ساعته) انجام شود. آقایان کلی بروشور برای چاپ آماده کرده بودند و تازه یادشان آمده بود که سمینار بین المللی است و بروشورها فقط به زبان فارسی. آنها که کمی با فتوشاپ کار کرده باشند می دانند که باز کردن بیش از ۱۰۰۰ فایل بروشور و اضافه کردن متن به آن و ذخیره دوباره آن چه کار مشقت باری است. خلاصه من به همراه تیم ۵نفره طراحی ۴۸ ساعت نخوابیدیم و کار را تمام کردیم تا به قول مدیر اجرایی جشنواره: “آبروی این سازمان را خریده باشم.” حالا بعد از گذشت چندین ماه هنوز که هنوز است، حق الزحمه این گروه که قرار بود حداکثر ۲ هفته ای پرداخت شود، پرداخت نشده.

اما این “پرداخت نشدن” نیست که آدم را عصبانی می کند. معاون مالی سازمان گردشگری چند هفته پیش در یکی از مصاحبه هایش که خیلی راحت باجستجو در اینترنت می توانید بیابیدش، در جواب خبرنگاری که نسبت به هزینه های مسرفانه این سمینار انتقاد کرده بود گفته بود که: به هرحال سازمان به این نتیجه رسیده که این هزینه ها را پرداخت کند و خوشبختانه با برنامه ریزی خوبی که داشته توانسته همه ی هزینه ها را پوشش دهد…

آقای مشایی شما همان کسی هستید که در سخنرانیتان آن حرف ها را درباره اسرائیل زدید و بعد فردای آن روز با وجود فیلم سخنرانی که همه چیز را صحه می گذاشت همه چیز را تکذیب کرد. معاون مالی شما هم به هر حال مورد تائید شماست (اگر نبود که فورن عوضش می گردد) آقای مشایی این چن روزه دنیا می گذرد و آنچه که می ماند فقط خاطرات است. ما که جز دروغ گویی از شما و سازمان شما چیزی ندیدیم. قدیمی ها می فتند : “بار کج به منزل نمی رسه” راست می گفتند. آقای مشایی شنیدین که میگن: ” این دنیا دار مکافاته.” ؟ منتظر مکافات باشین….