جهان هولوگرافیک » 1388 » اردیبهشت

بایگانی برای اردیبهشت, ۱۳۸۸

سبز
۰۲ ۳۰م, ۱۳۸۸

در هوای میهنی آزاد، سبز

میهنی اردیبهشتی شاد، سبز

خیز و هرجا بذر آزادی بکار

تا شود بیست و دو خرداد سبز!


اینجا نجف آباد است! زادگاه من. شهری که با تدبیر شیخ بهایی از سرمایه کاروان ارسالی نذورات ایرانیان به نجف اشرف و با مردمان اولیه ای از زندانیان همان دوران ساخته شد. این روزها به سبب امر خیری در ولایتم اتلاف وقت و حیرت می کنم. اینجا هم مغازه هایی باز شده اند که جدیدیترین دکوراسیون و پارکت های کف و سقف و دیواری چوبی را برای شما طراحی و نصب می کنند. ساخت خود میلان ایتالیاست.ایجا هم پر شده از آزرا، سانتافه و بعضن چنتایی بی ام دبلیو. دختران چادر می پوشند. کیف های زنانه را روی چادر بر شانه و کوله پشتی های رنگارنگ را روی چادر بر پشت می اندازند. مادران چادری کنار دختران مانتویی بازار را گز می کنند و در آخر با خرید سه تا گوشواره بدل به هزار تومن درحالی که بستنی قیفی ای که از ممدتقی بستنی فروش نبش باغملی  خریده اند را لیس می زنند راهی ابتدای خیابان امام می شوند تا روبه روی دکان به هم ریخته و شلوغ کاویانی تاکس های ۷۵ تومانی را سوار شده، سر کوچه شان پیاده شوند و با خستگی حاصل بتوانند شب خواب سنگین تری داشته باشند.
بستنی قیفی خوردن ایجا سنتی است که نباید به آن بی اعتنایی شود. هنگامی که از بازار بر می گردی باید بستنی قیفی بخری و وسط چمن های باغملی بنشینی و بخوری. هنگامیکه در دوران نامزدی-عقد هستی باید هرشب جمعه، اگر خانمی به همراه آقایت و اگر پسری به همراه ضعیفه ات، از یکی از بستنی فروش های روبروی پارک، همانجا که قبلن قبرستان بوده، بستنی قیفی بخری و بروی وسط میدان یا توی بلوار هرجا که شد بنشینید و با هر لیسی که به بستنی تان می زنید فخری به مردم رهگذر بفروشید. اگر کنکور قبول شدی، اگر گواهینامه رانندگی گرفتی، اگر خدمت سربازیت تمام شد و اگر هر خان دیگری را رد کردی باید بستنی قیفی بخری.
شهر پر از تاکسی تلفنی هایی است که نرخ شان مقطوع است.، چه سوار شوی و دوتا کوچه بالاتر پیاده شوی و چه سوار شوی و از این گوشه شهر به آن گوشه شهر بروی باید ۸۰۰ تومن بپردازی. شهر پر از پیتزافروشی هایی است که هر کدام در انتخاب نام و نوع تهیه پیتزا خلاقیتی از خود نشان داده اند. پیتزا قرمه سبزی، پیتزا بریانی، پیتزا با گوشت ریش ریش شده گوساله و پیتزا کنجدی را کمتر جایی بتوانید بجز نجف آباد پیدا کنید. شهر پر است از اتوبوس های تولید ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ که همه استاندارد یورو ۳ دارند و مسافران را بین ایستگاه هایی که گاه فاصله شان کمتر از ۵۰۰ متر است جابجا می کنند. شهر پر است از موتورسوارانی که هم زمان بچه ای در بغل دارند، با موبایل صحبت می کنند، به رفیقی که در خیابان می بینند ابراز ارادت می کنند و با سرعتی بیشتر از حد مجاز هم موتور می رانند. خانه خانه های شهر پر است از میتینگ های زنانه که به بهانه های مختلف برپا شده اند. میتینگ روضه خوانی. میتینگ ختم صلوات یا دعای جوشن کبیر. میتینگ آش پشت پا. میتینگ دفع قضا بلا و انواع دیگر میتینگ که جدیدن ابداع شد مثل میتینگ دیدن سی دی “راز”.شهر پر است از باشگاه بیلیارد، مغازه کامپیوتری، دفتر چاپ کارت ویزیت و خیلی چیزهای دیگر. راستی شهر پر است از رانندگان زن.
“خانه ای در خیایان شریعتی بر اثر نشت گاز منفجر شد، خانه خالی بود و کسی آسیب ندید.” “دختری خود را آتش زد و خودکشی کرد.” “صندوق صدقات کنار قبر آتقی را دزد زد.” “خیابان قدس از غرب به شرق یک طرف شد.” اینها خبرهای داغ و مهم سه روز گذشته نجف آباد بودند. راستی مزار نجف آباد هم پر شده و اگر خدای نکرده عمرمان به سر رسید باید در مزار جدید  که پشت گلخانه شهرداری واقع شده دفن شویم.
پشت شیشه عقب همه ی تاکسی های زردرنگ نوشته شده :”شرکت در انتخابات فراموش نشود.” و این تنها نشان و خبر انتخاباتی این شهر است.
انگار که مردم انجا اگر بعد از نهار چرت نزنند مریض می شوند. چرت بعد از نهار سنتی است اجباری و از هرچیزی مهمتر. حتی ادارات و سازمانها و بانک ها هم خودشان را با این چرت بعد از نهار وفق داده اند. بانک ها ساعت ۱ بعدازظهر تعطیل می شوند، دوباره ساعت ۴ باز می شوند و تا ساعت ۶ عصر در خدمت مردمند. اینجا هم خودپردازها ۵تا در میان کار می کنند.


از کیسه خوردن
۰۲ ۱۹م, ۱۳۸۸

۱) نامعلوم ترین وضعیت در بازار زمانی است که کسبه و تجار در  هیچ معامله خرید و فروشی “امید به سود” ندارند. از اینرو ترجیح می دهند که برای کم کردن ریسک و اینکه اگر سود نمی کنند لااقل ضرر کلان هم نکنند، بنشیند و نظاره گر باشند و از اندوخته خودشان خرج زندگی تامین کنند. اصطلاحن از کیسه یخورند. شما هم این روزها از کیسه می خورید؟
۲)
خیلی از شرکت ها به سبب رکود حاکم در فعالیت های تجاریشان با مشکل بیکار شدن کارمندانشان روبه رو شده اند. در این مواقع شرکت ها برای اینکه کارمندان دچار نخوت نشوند تمهیداتی می اندیشند. آنها را به مرخصی اجباری می فرستند. روزهای تعطیلی را اضافه می کنند. آنها را درگیر آموزش و امتحان می کنند. و در مستاصل ترین حالت تعدیل نیرو می کنند. الان برای همه ی نمونه های بالا مثال هایی دارم. شرکت شما با شما چه کرده؟
۳)
بعضی ها به میرحسین موسوی خرده گرفته اند که شعاهای اقتصادیت برای مردم ملموس نیست. مثلن گفته اند اینکه بگویی ماهی ۵۰هزارتومن به هرکس می دهم را همه می فهمند. اینکه بگویی نان نفت را می آورم سر سفره مردم را همه می فهمند. اینکه بگویی حداقل حقوق بازنشستگان را به ۶۰۰هزار تومن می رسانم را همه می فهمند ولی اینکه بگویی شورای پول و اعتبار را احیا می کنم را هیچ کس نمی فهمد. حرف منطقی و درست به نظر می آید اما فکر می کنم الان دیگر مردم در زمینه اقتصادی بیشتر از ۴سال قبل می فهمند. مثلن شعاری مثل: “مردم نیازمند یک ثبات درامدی هستند.” “مردم باید در کاری که انجام می دهند امید به کسب سود داشته باشند.” “درامد هر فرد باید آرامش را به خانواده وی هدیه کند.”  شاید شعارهای خوبی باشند. نظر شما چیست؟


دعوت از ایرانیان مقیم کشورهای دیگر و برگزاری میهمانی ها و سفرهای گردشی، تفریحی، زیارتی! به خرج دولت برای آنها، توزیع بن کتاب بی مناسبت و رایگان بین طلاب حوزه علمیه! و دانشجویان دختر! دانشگاه های تهران، و و اضح تر از همه ارسال پیامک به همه فرهنگیان که :” برای درافت سهمیه سیب زمینی در ساعت فلان تاریخ فلان به اداره آموزش و پرورش مراجعه کنید” اینها همه نمونه هایی از برنامه هدفمند و طراحی شده سیب زمینی پراکنی دولت هستند. جالب اینکه این استراتژی هنوز هم جواب می دهد و این اقدامات تا الان که به نفع دولت نهم رای جذب کرده است. به قول ابطحی: “همین جوری!”

توضیح تصویر پست قبلی: تصویر به طور واضح مناطقی را نشان می دهد که طبق ادعای ایران موشک های مختلف شهاب تا این فاصله ها برد دارند. برد موشک ها در منطقه قرمز رنگ مورد تائید امریکاست. برد موشک ها در منطقه زردرنگ مورد تائید برخی کشورها به جز امریکاست و رنگ سبز تنها ادعای ایران است.


شهاب
۰۲ ۵م, ۱۳۸۸

“ابطحی” یه نوشته جدید تو وبش گذاشته. خلاصه کلام خواسته بگه که مردم خیلی می فهمند و این جوک های پیامکی هم که به وفور درباره مسائل مختلف فرهنگی سیاسی و اقتصادی ساخته میشه تائید کننده اینه که مردم خیلی می فهمند و اصلن چون خیلی می فهمند می توانند این پیامک های اینچنینی را با این سرعت بسازند. اما “ابطحی” عزیز یه سوتی داده و اون اینکه گفته خودش سریال یوسف را دنبال نمیکنه و میشه این طور برداشت کرد که چون “می فهمه” این سریال رو دنبال نمی کنه. نمیدونم این برداشت پارادوکسیکال رو چطور میشه هضم کرد! اینها رو نگفتم که نقدی به “ابطحی” کرده باشم، حرفم اینه که بالاخره مردم میفهمن یا نمی فهمن؟!
اگه مردم می فهمن پس این همه آدمی که میرن “استقبال مردمی” بعضی شخصیتا چرا نمی فهمن؟ اینها مگه مردم نیستن؟
اگه مردم می فهمن پس چرا یه فیلمی ۶میلیارد فروش میکنه؟ مگه مردم نیستن که این فیلم رو تماشا میکنن؟
اگه مردم می فهمن پس خلوتیه خیابونها هنگام پخش سریال یوسف برای چیه؟ مگه همین مردم نیستن که همشون میشینن پای “رسانه ی ملی”؟
اگه مردم می فهمن پس چرا خیلی دور قبل رای ندادن و باعث شدن که “یکی” رئیس جمهور بشه؟
من نمی دونم! شما بگین! مردم می فهمن؟! نمی فهمن؟! گاهی وقتا می فهمن؟! هر کاندیدایی که جواب این سوال رو پیدا کنه، رئیس جمهور آیندست! رای مردمی که می فهمن رو یه جوری میشه جذب کرد و رای مردمی که نمی فهمن و یه جور دیگه!